تبليغاتX
گندم برشته

گندم برشته

یادداشت های پراکنده یک تبعیدی

۱-ظاهرا برخی گروه های جبهه دوم خرداد درخواست تغییر نام این جبهه را داده اند.به نظر کمینه این پیشنهاد خیلی خوبی است چون روز دوم خرداد هر چی بود گذشت و رفت . حالا اسمش فقط موجب درد سره به خصوص که به زودی انتخاباته مجلسه و با این اسم ادم ممکنه که از شورای نگهبان کارنامه قبولی نگیره و اگر هم گرفت مردم بهش رای ندن.بنابر این کمینه چند اسم جدید رو پیشنهاد میکنه و امیدوارم که مورد قبول واقع بشه.شما هم میتونید در این اقدام  شرکت کنید و چند اسمی رو پیشنهاد بدین شاید که این معضل بزرگ ملی هم به این ترتیب حل بشه و بره پی کارش.واما اسامی پیشنهادی کمینه:

-جبهه علم داران مردم سالاری ناب

-جبهه انقلابیون رو دست خورده مقیم مرکز

-جبهه متوسلین امامزاده بی معجزه

-جبهه گردن فرازان نان به نرخ روز خور با حال

-جبهه خالی بندهای سینه چاک مردمی

و بسیاری اسامی باحال دیگه.

۲-ممنوع التصویر شدن فرزاد حسنی نور چشمی سیمای جمهوری اسلامی به جرم کل انداختن با برادر سردار رادان در برنامه کوله پشتی و تشکیک در دست اوردهای مهم یک طرح بزرگ مزدمی نشان داد که ازادی بیان و احترام به عقاید دیگران میرود تا در کشور ما کاملا نهادینه شود.البته تا رسیدن کامل به این هدف بزرگ مردم می تونن در صورت لزوم نظراتشون رو به صورت غرغر ودر گوشی در صف نان و اب و گوشت و روغن و غیره و غیره و یا در تاکسی و اتوبوس به صورت نجوا و زیر لبی بیان کنند و به این ترتیب گامی بزرگ در زمینه استقرار کامل مردم سالاری در این کشور یرداشته شود.

۳-تو این کشور عزیز ما کارهای بی خاصیت دهن پر کن زیاد میشه.ولی این اخری یعنی دستور رئیس جمهور برای بررسی حذف سه صفر از پول کشور از ان شاهکار هائی است که فقط تو این کشور امکان پذیره.البته کشور های زیادی مثل المان،فرانسه و ترکیه تا به حال دست به چنین کاری زده اند ولی انها همگی بین ۶ تا ۸ صفر درد سر ساز را حذف کرده اند که البته کار عاقلانه ای بوده ولی حذف سه صفر واقعا عجیبه.

خدا بیامرزه مادر جون منو،هر وقت می خواست چیزی رو بی ارزش کنه می گفت فلان چیز صنار هم نمی ارزه یا برای فلان چیز یک قاز هم نباید پول داد.و هر وقت سئوال می کردیم که این ها چه جور پولی بوده اند جواب می داد که این ها پول عهد دقیانوس بوده اند .حالا اگر این دستور رئیس جمهور عزیز عملی بشه واقعا بر میگردیم به همان عهد دقیانوس.یعنی این اقا فتح الله ما که از شدت بی کاری صبح تا شب یا تمبر و اسکناس هاشو جا به جا می کنه یا روز نامه و مجله می خونه یا تو کار این و اون فضولی می کنه حساب کرده که اگه این سه صفر مزاحم از جلو پول ما برداشته بشه انشاالله بر می گردیم به همان سیستم پولی ناصرالدین شاه و مادر جون.مثلا:

۱۰۰۰ تومانی تبدیل میشه به ده قرون

۱۰۰ تومانی میشه یک قرون

۵۰ تومانی میشه ده شاهی

۲۰ تومانی میشه یک عباسی

۱۰ تومانی میشه صنار

۵ تومانی میشه یک پول یا پشیز

۲ تومانی میشه یک قاز

حالا ببینید که چقدر حال میده که ادم دوزار بده و سوار تاکسی بشه یا با یک بلیط به قیمت یک عباسی با اتوبوس بره منزل.

به این میگن مبارزه اساسی و جانانه با تورم.ان وقت شما میگین چرا اقای رئیس جمهور هر جا میره همه واسه اش سرو دست میشکنن.مردم یک چیزی میدونن.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:37  توسط چادر زری  | 

این روز ها چند موضوع حسابی ذهنم را مشغول کرده طوری که به هیچ چیز دیگه نمیتونم فکر کنم.از طرف دیگه این وبلاگ محترم برایم شده یک دغدغه فکری.یعنی اینکه اگر سه چهار روز بگذره و چیزی ننویسم دچار نگرانی و اضطراب میشم.احساس میکنم که وظیفه ای دارم که باید انجام بدم و دارم سهل انگاری میکنم.بنابراین این چند کلمه رو نوشتم که:

اول بگم زنده هستم هر چند که ممکنه کسی نگران این موضوع نباشه.

دوم یک کم اون نگرانی خاطر رو کمتر کنم.

سوم ببینم تو شما دوستان یک روانشناس پیدا نمیشه که بگه من چه مرگمه؟

با ارزوی سلامتی برای همه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 19:56  توسط چادر زری  | 

۴-هک

بر وزن جک انرا گویند که جماعتی از خدا بی خبر ما حصل عمر دیگران در وبلاغات بربایند و بر باد فنا دهند.و گویند که کسان بسیار عمر و تنخواه بسیار بر سر این کار گذارند مگر از ان بهره ای برند و ازین نمد کلاهی دوزند و انبان از زر ناب پر کنند.

جماعتی از علمای علم کلام را عقیده بر انست که این هک از ان سبب گویند که اول بار خلایق هک ندیده و محنت ان نیازموده بودند و چون دیدند از شدت الم ایشان را گمان بر ان بود که کک به تنبان دارند و پیوسته ورجه وورجه کردی و فریاد براوردی که کک....کک و عوام الناس هک شنیدند و چنین گفتند و این در افواه بماند.و جماعتی دیگر اصل ان از دک دانسته اند به سبب انکه که وبلاغ علیه ما علیه ناگاه در پرده غیب فرو رود و از دیده پنهان گردد که عوام ان را دک گویند که به مرور به هک رسید الی هذالیوم.

لیکن افصح المتکلمین خواجه ابوالمهدی تراب الحکمای طهرانی که خود از بزرگان وبلاغ بود و عمر درین طریقت گذرانیده چنین گوید که  این هک از همان ابتدا هک بود و لا غیر و بلای جان ما  و این ابوالمهدی را گویند که شعر نیکو می سرود و وی را وبلاغی عظیم بود با دو کرور نفوس در ان موسوم به برشین و منقول است که طایفه قطاع الطریق موسوم به هکر ان وبلاغ از کف ایشان ربودند خواجه را از این واقعه غمی عظیم بر جان افتاد چندان که مجنون وار در کوی و بازار می گشت و بر سر میزد و این ابیات مناسب حال می گفت:

     چون گشت بلاگم ز دومین ابدی دک                ای داد ازین هک

      هم گشت پیاده ز تنم چانه و هم فک              ای داد ازین هک

      این قدر نمودیم تــــــــلاش بهر بلاگم                بر سر شده خاکم

      شاید که بسازیم یکی پرشین تک                  ای داد ازین هک

      بسیار شب و روز نخوابیدم و گفتم:                تا صبح نخفتم

      بر لوح دلم نقش تو شد تا به ابد حک              ای داد ازین هک

      هم ارث پدر دادم و هم جهــاز همسر              هم کلاه و هم سر

    هم خانه و هم لانه و هم سفته و هم چک         ای داد ازین هک

      تا گشت فراهم به بـــــــــرم عزیز جانم              این بلاگ مامانم

     گفتم که کنون وقت صفا کردنه بی شک            ای داد ازین هک

     ناگه زره امــــــــد یکی سارق بی شرم              با روی چنان چرم

      دزدید ز ما دامنه پرشــــن و شد دک                ای داد ازین هک

       یارب بستان داد تراب الحکما را                      زین مردم گمرا

     هم خود مگذار تا که شود دامن ان لک              ای داد ازین هک

و گویند که این در عهد امارت سلطان غازی محمود شاه گرمسارانی بود و او را وزیری در خدمت بود که وی را خواجه حسین صفار خواندی و عداوتی عظیم داشت مر وبلاغیان را و انجمن ها کرد مگر ایشان را دلالت کند و نتوانست و چون این بشنید دست بر دست سائید و این بیت میخواند:

          نه چک زدیم نه چونه             عروس اومد تو خونه                                     

و چندان شادی کرد که کس تا ان زمان ندیده و منزل به منزل می رفت و این می گفت:شکر بی حد خدای تعالی و تقدس را که برشین را نیاز به دلالت بیشتر نماند و خود خرقه تهی کرد و نیکو باشد اگر بلاغ اسکای و بلاغ اسبات و بلاغ فا و میهن بلاغ و دیگر گمراهان چنین شوند و چون خواجه ابوالمهدی این بشنید دیگر لب به سخن نگشود مگر این بیت که پیوسته می خواند:

    ان که دائم هوس سوختن ما می کرد           کاش می امد و از دور تماشا می کرد

و این همه در نیمه تیر ماه پارسیان به سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش از تاریخ فرس مجوسی گذشت.الله اعلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 12:17  توسط چادر زری  |