تبليغاتX
گندم برشته - تذکره البزرگان

گندم برشته

یادداشت های پراکنده یک تبعیدی

این مطلب را چند ماه پیش نوشتم وقتی که لاریجانی تازه استعفا داده بود.تواین روزهائی که الحمدالله اوضاع امن و امان است و خبری نیست این را اینجا گذاشتم که اول بگم که این مدت بیکار نبودم و دوم جواب طعنه بعضی ها رو داده باشم که میگن سبک نوشته هات عوض شده.نه داداش سوژه باشه کمینه مطابق سبک اش می نویسه گر چه که با این استعداد خدا داد همه سبکی سبک کمینه است.لال از دنیا نری بگو ماشاالله.

*******

ذکر علی لاریجانی

ان عارف کامل،ان مذاکره کننده قابل،ان چکیده غیرت،ان خلاصه همت،ان مبارز میدان جهاد،ان دارنده وزارت ارشاد،ان سپاهی اهل علم،ان خداوند صبر وحلم،ان گرداننده صدا و سیما،ان داننده علم الجبرا،ان عاشق انرژی هسته،ان به دام راکتور و اب سنگین پای بسته،ان سازنده برنامه هویت و چراغ،ان دوستدار نان بربری داغ،ان دبیر شورای امنیت ملی شیخ وقت علی ابن الهاشم الاملی اللاریجانی بود و با تمام بزرگان قوم دوست جان جانی بود.

نقل است:که چون برنامه چراغ از سیما پخش نمود چهل شبانه روز در زاویه خانقاه نشست و جز تسبیح حق تعالی نگفت و جز سجده شکر نکرد به شکرانه ان تو فیق که در دعوت خلق یافت و ان نذر که چون چلچراغ شود چهل مرتبت با پای پیاده بر بیت الله الحرام مشرف شود.

و گفتند:که در کودکی اب نبات و جوز قند عظیم دوست داشتی و بدان خیانت تعلیق که در عهد شیخ محمد بر عهده مسلمین امد دیگر لب بدان نگشود و جز باقلوا و پشمک و کیک زرد تناول ننمود.

پرسیدند از وی:که سفر وین دوست تر داری یا نطنز گفت:چهل بار بر وین شدم و یک بار نماز بر پا نکردم  و نقل است که چون قصد نطنز می کرد دو سال روزگار می بایست تا انجا رسد و در هر گام سجاده می گسترد و دو رکعت نماز می خواند که این نه جای اندک است که یک باره به ان توان رسید.

و گفتند:که پیوسته محمد البرادعی را سه چیز می فرستاد:گز اصفهان،پسته رفسنجان  قالی کرمان و پیغامش می داد که:چون گز شیرین باش   چون پسته خندان  و چون قالی گشاده دست و بدان مکتوب که به مجمع بزرگان فرستی کام ما شیرین  لب ما خندان  و روی ما نیز گشاده گردان.

وگفت:هیچ دعائی مرا خوشتر از این نباشد که بعد از نماز ده هزار مرتبت بخوانم:

اللهم احفظنا من الشر البوش الخناس والبلر النسناس والسارکوزی اللئیم والشیطان الرجیم به رحمتک یا ارحم الراحمین.

و گفتند:که چون در جوانی خاتم العارفین شیخ محمد اردکانی را از وی کدورتی در دل افتاد به اشارتی چهل سال او را در حلقه مریدان رخصت نداد و هر روز بر در خانقاه می رفت و العفو  العفو می گفت چندان که شیخ را رحمتی در دل افتاد و از گناهش در گذشت و گویند که این شیخ محمد را عطوفتی عظیم در دل بود از کسان.

نقل است که:چون فرمانش رسید حوانی بر وی گماشتند جلیلی نام ودر وقت قبض روح چون ملک الموت بر بالینش حاضر شد مهلتی خواست و بر ان جوان بانگ بر اورد که:جلیلی خیلی جلیلی     و چون وفاتش رسید بزرگی او را به خواب دید و گفت:در حال نزع ان چه حال و چه سخن بود  گفت:من ان سخن به عادت مالوف بهر حفظ نظام گفتم نه دوستی با ان جوانک خام.

و گویند روحش هزار سال در راه وین در امد و شد بود و مسافران بسیار ان دیدند و کس سبب ندانست  رحمت الله علیه.

                                                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 4:34  توسط چادر زری  |